روشنه که من یک افلاطون شناس، فیلسوف یا کارشناس اموات نیستم؛ مدتها بود دلم میخواست در مورد ارسطو، افلاطون، سقراط، دکارت، نیچه، هگل و حتی ماکیاوللی مطالعه کنم (مطالعه چیزیه که مدتهاست شرمنده اش شدم!) تا اینکه بالاخره فرصتی دست داد تا کتاب "آشنایی با افلاطون" پل استراترن رو با ترجمه مسعودخان علیا بخونم. اگر خوشمزه گیهای داخل پردانتزیم روانیتان نکرد میتوانید شما هم فیضی ببرید.

افلاطون مایه تباهی فلسفه بود

افلاطون مایه تباهی فلسه بود یا دستکم عده زیادی از متفکران مدرن (!) چنین تصوری داشتند. (شاید بخاطر اینکه فقط تصوری داشته باشند، خودی نشان دهند یا به رسم روزگار گذشتگان را مورد عنایت قرار داده باشند) نیچه و هایدگر، فکر میکردند (فلاسفه تنها کاری که بلدند بلندبلند فکر کردن بود) که فلسفه هیچگاه از الطاف و عنایات سقراط و افلاطون قصه ما بهره و بهبودی نبرده است. کمتر از دو سده قبل، فلسفه به جریان افتاده بود (خوب اون موقع تلویزیون و اینترنت و این چیزا نبود) و از جهات بسیار، به زحمت قدم های اول را برداشته بود (عجیبه، فزیک عزیز هم همین رو میگیه) اما در اینجا بود (منظور قرن پنجم پیش از میلاده نه این وبلاگ یا جای دیگه) که فلسفه از قرار معلوم، راه خطا را در پیش گرفت.
سقراط هیچ ننوشت
باورتان میشود؟ سقراط هیچ نوشته ای از خود به جا نگذاشته است، هیچ. در واقع منبع اصلی اطلاعات ما از او (یا در واقع کسی که فکر میکنیم سقراط بوده)، شخصیتی نیمه تاریخی است که در "مکالمات" افلاطون ظاهر شده است. (امیدوارم اسکولمون نکرده باشه) غالبا دشوار است تشخیص دهیم که چه وقت این شخصیت، در حال بیان اندیشه هایی است که خود سقراط اظهار داشته است یا صرفا در مقام سخنگوی افلاطون، نقش بازی میکند. در هر دو حال، این سیما، از بیخ و بن، متقاوت بود با فیلسوفانی که پیش از او به سر میبرند و حالا مردم (شما بخوانید نیمچه فیلسوف نماهای عصر حاضر) آنها را پیش-سقراطیان مینماند.
بسوزه پدر عقل و تحلیل و برهان!
حالا احتمالا از علمایی نظیر نیچه و هایدگر میپرسید سقراط و افلاطون فلک زده، چطور فلسفه را پیش از آنکه آنطور که باید و شاید آغاز شده باشد به تباهی کشانده اند؟
از منظر آقایان، خطای این بندگان خدا این بود که فلسفه را امری عقلانی تلفی کرده بودند (دو تا فیلسوف عاقل تو دنیا بوده باشه، همین دو تا بودن که حالا باقی فلاسفه اون ها رو مایه تباهی فلسفه میدونن)، تعجب خواهید کرد که بشنوید از نظر نوفلاسفه (بر وزن نوکیسه) ورود "تحلیل و برهان استدلالی"، همه چیز را ویران کرده است!
آناناس
اما این سنت گرانبهای (!) پیش سقراطی چه بود که ورود عقل، آن را در هم شکست؟ فیلسوفان پیش سقراطی، یک مشت اعجوبه های برجسته (و نه فرو رفته) بودند که پرسشهای خانمان براندازی را از هر سنخ پیش میکشیدند: "واقعیت چیست؟"، "وجود چیست؟"، "باشنده چیست؟" و پرسشهای دیگری که ما را به یاد سوالات یک پسربچه ۳-۴ ساله می اندازد. ولی تعجب خواهید کرد که بشنوید این سوالات تا بحال نزد فیلسوفات بی پاسخ مانده است. حتی فیلسوفان مدرن هم با ادعای اینکه "اساسا همچین پرسشهای را نمیشود پاسخ داد" اصلا وارد بازی نمیشوند و جیم میزنند!
ادامه دارد...
دوستم اس ام اس زده که "پل عابر پیاده چهارراه سعدی رو جمع کردن!" نگرفتم کجاست، پرسیدم "نمنه"، توضیح داد همون پلی که چارطرف چهارراه چرخیده بود و بچه(تر) که بودم پدر و مادرم رو پاش کاشته بودم و رفته بودم یه دور کامل دورش زده بودم!
میدانستید رنوی فرانسه ۲۷ سال است که بعنوان اسپانسر از برگزاری جشنواره فیلم کن پشتیبانی میکند؟!
