فعلا تعطیل!

| 6 نظر | 0 بازتاب
خوب وقتی آدم نمیرسه اینجا رو آپدیت کنه باید تعطیلش کنه دیگه:
دستکم؛ فعلا تعطیله!
البته اینجا را مرتب آپدیت میکنم: www.ICTna.ir


سه هفته است که مریضم و خوب نمیشم. دقیقا از شروع الکامپ۲۰۱۰ :-)
این وضعیت به همراه آلودگی شدید هوای تهران، کسل و کرختم کرده. کاش میشد رفت سفر :-(

یه دونه از این دستگاههای تصفیه هوای شارپ برای خونه خریدم، واقعا نسبت به قیمتش و کاراییش در مقابل محصولات مشابه چینی و کره‌ایش عالیه. 

پ.ن: پست‌های اینجام به نظرم بیشتر شبیه تویتر شده :-)
Tabriz.jpg
  • اولین چاپخانه در سال ۱۲۲۷ توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و ۱۲ سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.
  • برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از: پطر کبیر،شارل دوازدهم،اسکندر کبیر،... .
  • اولین رمان ایران به نام((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.
  • اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.
  • اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگردر سال ۱۳۱۲ در تبریز تاسیس شد.
  • اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن(توسط برادرن لومیر) ، در تبریزبا نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید.
  • اولین نمایشنامه وتئاتر در تبریز به سال ۱۲۶۱ شکل گرفت.
  • اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.
  • اولین فوتبالیست شاغل در اروپا (بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای ۱۳۰۹-۱۳۱۱ بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.
  • در زمینه پزشکی نخستین طبیب محصل فرهنگ نخستین کتابهای پزشکی - نخستین آبله کوبی - نخستین دانشکده پرستاری مامائی - نخستین دندانهای مصنوعی - اولین عمل قلب باز - پیوند قلب برروی سگها و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال ۱۳۴۷ در تبریز به انجام رسید.
  • اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.
  • اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد .
  • اولین کارخانه چینی سازی در شهر تبریز ساخته شد.
  • اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود.
  • اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.
  • اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود .
  • اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید .
  • اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است.
  • اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید .
  • اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبارباغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی توسط محمدعلی تربیت واولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.
  • اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد.

آرش صافکار می‌شود!

| 1 نظر | 0 بازتاب
دیروز یه پرایدیه مالید به ماشینم، در جلو و عقب و گل گیر یه خط سیاه سراسری برداشت و درب شاگرد رفت تو، ولش کردم و با خودم گفتم خداد تومن هر سال دارم پول تمدید گارانتی طلایی میدم که برای این چیزا وانستم و وقت و اعصابم رو حروم نکنم.
امروز صبح با روغن ترمز کل اون خط رو پاک کردم! درب فرو رفته رو هم خیس کردم و با آب گرم گرمش کردم و با این مکنده های که برای باز کردن راه آب دستشویی و سینک ظرفشویی استفاده میکنن فرو رفتگی رو کشیدم بیرون؛ عین اولش شد، فقط خط های روی زه پلاستیگی در رو پاک نکردم چون دیگه جون نداشتم، کلی عرق ریختم!

کلیدر با آدامس ریلکس

| 1 نظر | 0 بازتاب
14102010.jpgصبحی بیدار شدم؛ دیدم پدر عزیزم ۶ صبح پاشدن، رفتن قدمشون رو زدن، نون داغ خریدن، نشستن دارن کلیدر محمودخان دولت آبادی میخونن و آدامس ریلکس میجون؛ حسودیم شد حقیقتش

پدرم بهار امسال ۸۰ سالشون شد. خدایا حفظش کن برامون.

تولد ۷۱ سالگی مادر عزیزم

| 2 نظر | 0 بازتاب
happy-birthday.jpg
امشب تولد ۷۱ سالگی مادر عزیزم بود.
خدایا برامون حفظش کن.


caricatures_Aristotle.jpgفکتان با زمین هم سطح خواهد شد اگر بدانید افلاطون کشتی گیری نام آور بوده و نامی که ما امروز او را به آن میشناسیم در واقع لقبی بوده که در میدان مسابقه به او داده بودند!
واژه افلاطون یعنی پهن یا صاف و احتمالا در این مورد معنای اول مورد نظر بوده که باشنه های پهن افلاطون (یا آنطور که در نسخه قزوین! آمده پیشانی او) اشاره داشته است.
افلاطون آقازاده بوده!
افلاطون به هنگام تولد در سال ۴۲۸ پیش از میلاد، اریستوکلس نام گرفته بود! (خوب شد افلاطون روش موند) او در آتن یا جزیره اگینا، که درست در وازده مایلی ساحل آتن در خلیج سارونیک واقع است دیده به جهان گشود. او در یکی از خانواده های بزرگ اهل سیاست آتن به دنیا آمده بود و پدرش، آریستون، از تبار کدروس، آخرین پادشاه آتن و مادرش از نسل سولون، قانون گذار بزرگ آتنی بود.
آقازاده عیاش
مثل همه کسانی که عضوی از خانواده‌ای اهل سیاست (آقازاده)  هستند اولین جاه طلبی ها و بلندپروازی های افلاطون، در زمینه های دیگری به جز سیاست جلوه گرش. او دوبار در بازهای تنگه که در واقع مجموعه مسابقه هایی بود که در تنگه کورینت یونان برگزار میشد جایزه کشتی را از آن خود کرد. اما از قرار معلوم، هرگز در بازی های المپیک در المپیا، جایزهی ای به دست نیاورد. در عوض خود را جر داد تا یک شاعر بزرگ تراژدی نویس شود ولی نتوانست در هیچ مسابقه مهمی نظر داوران را به خود جلب کند. پس از ناکامی در به دست آوردن نشان طلای مسابقات المپیک، یا کسب جایزهی که در یونان باستان همسنگ نوبل دنیای امروز بود، کم و بیش رضایت داد که صرفا یک دولتمرد شود.
اینجا بود که بعنوان آخرین عیاشی دوره جوانی (!)، تصمیم گرفت که شانس خود را در فلسفه امتحان کند و به راه افتاد تا به کلام سقراط گوش سپارد.

در این زمینه از آرشیو :
- آشنایی با افلاطون-۱ : مایه تباهی فلسفه!
- آشنایی با افلاطون-۲: فیثاغورس در افلاطون

روشنه که من یک افلاطون شناس، فیلسوف یا کارشناس اموات نیستم؛ مدتها بود دلم میخواست در مورد ارسطو، افلاطون، سقراط، دکارت، نیچه، هگل و حتی ماکیاوللی مطالعه کنم (مطالعه چیزیه که مدتهاست شرمنده اش شدم!) تا اینکه بالاخره فرصتی دست داد تا کتاب "آشنایی با افلاطون" پل استراترن رو با ترجمه مسعودخان علیا بخونم. اگر خوشمزه گیهای داخل پردانتزیم روانیتان نکرد میتوانید شما هم فیضی ببرید.

فیثاغورس.jpgفیثاغورس به مراتب جالب‌ترین و عجیب‌ترین فیلسوف پیش سقراطی بود. امروزه جناب فیثاغورس بیش از هر چیز به خاطر قضیه‌ای که به نام اوست شهرت دارد. (اگر مختصر حافظه‌ای برایتان باقی مانده باشد قضیه فیثاغورس را به یاد می‌آورید که میگفت مجموع مجذور دو ضلع مثلث قائم الزاویه برابر است با مجذور وتر آن مثلث) قرن هاست که این قضیه، برای عده زیادی از مردم در واقع اولین و آخرین استنباط صحیحشان را از ریاضیات رقم زده: هیچگاه از ریاضیات سر در نخواهید آورد وقتی چشم و گوش بسته این قضیه را پذیرفتند و جیکشان در نیامد (هنوز از خودم و معلم کلاس دوم ابتدایی‌ام عصبانی‌ام که گفته بود عدد کوچکتر از بزرگتر کم نمیشود و من هم باور کرده بودم)

فیثاغورس؛ فیلسوف آچار فرانسه آواره
بگذریم؛ فیثاغورس بود که عمیق ترین تاثیر را بر افلاطون گذاشت و برای پیدا کردن سرچشمه بسیاری از اندیشه های افلاطون باید به سراغ حضرت ایشان برویم.
فیثاغورس تنها فیلسوف نبود (از قضیه اش تابلوست)، او کسی بود که تقشهایی شامل پیشوای دینی، ریاضیدان، عارف و حتی مشاور رژیم غذایی را یکجا در شخصیت خویش جمع کرده بود. در هر حال مقدر بود که این شاهکار دشوار فکری (!) تاثیر پایدا خود را بر اندیشه های فلسفی سقراط بخت برگشته بگذارد.
میگویند (راست و دروغش پای خودشان) که فیثاغورس خان قصه ما حوالی سال ۵۸۰ پیش از میلاد در جزیره ساموس به دنیا آمد و از آنجایی که از همان ابتدا فیلسوف بود از دست استبداد محلی (!) در رفت تا مکتب دینی و فلسفی و ریاضی و رژیمی خود را در کروتون (مستعمره‌ای یونانی در جنوب ایتالیا) علم کند. در آنجا بود که او فهرست بلندبالایی از قوانین را به خورد شاگردان و مریدان و عارفان و خوراک شناسانش داد. آنان در کنار تحریم های دیگر، صراحتا منع شده بدند از اینکه لوبیا یا دل بخورند، قبل از همه قرص نان را خرد کنند یا بگذارند پرستوها در سقف خانه هایشان آشیانه بسازند. به علاوه، تحت هیچ شرایطی، هیچ یک از آنها نباید تحت هر شرایطی گوشت سگ خود را بخورند.
به گفته ارسطو، فیثاغورس چند معجره از خود در کند. هرچند برخلاف معمول ارسطو جزئیاتی از این معجرات در شده ذکری به میان نیاورده است. به نظر جناب برتراتد راسل داغون، فیثاغورس "ترکیبی از انیتشتین  خانم ادی" است.
افسوس و صد افسوس که سلسله عظیم توانمدیهای فیثاغورس نتوانست شهروندان کرتون را تحت تاثیر قرار دهد و آخر سر حوصلشان از تعالیم فیثاغورس سر رفت و فیثی ما مجبور شد باز جیم بزند. اینبار در متاپونتو (یا متاپونیون یا متا پونتوم یا هر کوفت دیگر) کنگر خورد و لنگر انداخت و همانجا و حوالی سال ۵۰۰ پیش از میلاد مرد.
تعالیم فیثاغورس به مدت صد سال دیگر یا همین حدود (مثلا ۲۰ سال)، در اوج شکوفایی و رونق بود (مرده پرستی اپیدمیه تو کره زمین) و به دست مریدان عارف و ریاضی دان و رژیم دار ایشان در سرتاسر جنوب ایتالیا و یونان منتشر شد. به این ترتیب افلاطون توانست با فیثاغورس (و در واقع تفکرات او) آشنا شود.

ننویس تا رستگار شوی
فیثاغورس هم مثل سقراط جانب احتیاط را نگه داشت و چیزی ننوشت! تعالیم او تنها از طریق شاگردان و مریدانش به دست کا رسیده، حالا برای ما روشن شده که شاگردان فیثاغورس، باعث و بانی بخش اعظمی از لباس چهل تکه تفکر، آداب و رسوم، ریاضیات، فلسفه و اندیشه های عجیب و غریبی هستند که امروزه برچسب "مکتب فیثاغورس" بر روی آنها خورده است.

سرکاریم باز!
با این حساب خیلی ها معتقدند که در واقع قضیه مشهور فیثاغورس در باب مجذور وتر، به احتمال قریب به یقیت اصلا به دست خود فیث فیث کشف نشده! این حرف به معنای آن است که خود فیثاغورس هم قضیه فیثاغورس را نمیفهمیده و این برای کسانی که ریاضی دان نیستند اسباب دلگرمی امیدبخشی در همزاد پنداری نفهمی خود با حضرت عجلی چون فیثاغورس است.

همه چیز عدد است
افلاطون عمیقا تحت تاثیر و در واقع جو گرفته این گفته مشهور فیثاغورس بود که "همه چیز عدد است".
این حرف فیثاغورس کلید تفکر فلسفی محض فیثاغورس است که به همان میزان که تاثیرگذار بود، عمیق هم بود. فیثاغورس عقیده داشت که فراسوی جهان مغشوش نمودها، جهانی دیگر یعنی جهان تجریدی و هماهنگ اعداد وجود دارد. در واقع تصور وی از "عدد" به آنچه که ما "صورت" یا "شکل" مینامیم نزدیکتر است. به نظر فیثاغورس اشیاء مادی از ماده ساخته نشده اند! بلکه اجزای نهایی آنها صور (اشکال و ساختارها) هستند و این اشیاء از صور یا اشکال به وجود آمده اند. جهان مثالی عد یا صور سرشار از هماهنگی و واقعی تر از جهان به اصطلاح واقعی است. کشف ارتباط میان عدد و هارمونی موسیقیایی، حاصل کار فیثاغورس یا فیثاغورسیان بود. در پرتو این اکتشاف (!) نظریه فیثاغورس در باب صور یا عدد چندان دور از واقع به نظر نمیرسد. درست همانطور که در فزیک، در پرتو، دیده های درون اتم که به جای تکیه به تعاریف جوهری، به راحتی به عدد و اوصاف مربوط به شکل و صورت متوسط میشوند، چنین نظریه ای آن قدرها هم از واقعیت دور نیست.

در این زمینه از آرشیو :
- آشنایی با افلاطون-۱ : مایه تباهی فلسفه!




روشنه که من یک افلاطون شناس، فیلسوف یا کارشناس اموات نیستم؛ مدتها بود دلم میخواست در مورد ارسطو، افلاطون، سقراط، دکارت، نیچه، هگل و حتی ماکیاوللی مطالعه کنم (مطالعه چیزیه که مدتهاست شرمنده اش شدم!) تا اینکه بالاخره فرصتی دست داد تا کتاب "آشنایی با افلاطون" پل استراترن رو با ترجمه مسعودخان علیا بخونم. اگر خوشمزه گیهای داخل پردانتزیم روانیتان نکرد میتوانید شما هم فیضی ببرید.

افلاطون مایه تباهی فلسفه بود
aflaton.jpg
افلاطون مایه تباهی فلسه بود یا دستکم عده زیادی از متفکران مدرن (!) چنین تصوری داشتند. (شاید بخاطر اینکه فقط تصوری داشته باشند، خودی نشان دهند یا به رسم روزگار گذشتگان را مورد عنایت قرار داده باشند) نیچه و هایدگر، فکر میکردند (فلاسفه تنها کاری که بلدند بلندبلند فکر کردن بود) که فلسفه هیچگاه از الطاف و عنایات سقراط و افلاطون قصه ما بهره و بهبودی نبرده است. کمتر از دو سده قبل، فلسفه به جریان افتاده بود (خوب اون موقع تلویزیون و اینترنت و این چیزا نبود) و از جهات بسیار، به زحمت قدم های اول را برداشته بود (عجیبه، فزیک عزیز هم همین رو میگیه) اما در اینجا بود (منظور قرن پنجم پیش از میلاده نه این وبلاگ یا جای دیگه) که فلسفه از قرار معلوم، راه خطا را در پیش گرفت. 

سقراط هیچ ننوشت
باورتان میشود؟ سقراط هیچ نوشته ای از خود به جا نگذاشته است، هیچ. در واقع منبع اصلی اطلاعات ما از او (یا در واقع کسی که فکر میکنیم سقراط بوده)، شخصیتی نیمه تاریخی است که در "مکالمات" افلاطون ظاهر شده است. (امیدوارم اسکولمون نکرده باشه) غالبا دشوار است تشخیص دهیم که چه وقت این شخصیت، در حال بیان اندیشه هایی است که خود سقراط اظهار داشته است یا صرفا در مقام سخنگوی افلاطون، نقش بازی میکند. در هر دو حال، این سیما، از بیخ و بن، متقاوت بود با فیلسوفانی که پیش از او به سر میبرند و حالا مردم (شما بخوانید نیمچه فیلسوف نماهای عصر حاضر) آنها را پیش-سقراطیان مینماند. 

بسوزه پدر عقل و تحلیل و برهان!
حالا احتمالا از علمایی نظیر نیچه و هایدگر میپرسید سقراط و افلاطون فلک زده، چطور فلسفه را پیش از آنکه آنطور که باید و شاید آغاز شده باشد به تباهی کشانده اند؟
از منظر آقایان، خطای این بندگان خدا این بود که فلسفه را امری عقلانی تلفی کرده بودند (دو تا فیلسوف عاقل تو دنیا بوده باشه، همین دو تا بودن که حالا باقی فلاسفه اون ها رو مایه تباهی فلسفه میدونن)، تعجب خواهید کرد که بشنوید از نظر نوفلاسفه (بر وزن نوکیسه) ورود "تحلیل و برهان استدلالی"، همه چیز را ویران کرده است!

آناناس
اما این سنت گرانبهای (!) پیش سقراطی چه بود که ورود عقل، آن را در هم شکست؟ فیلسوفان پیش سقراطی، یک مشت اعجوبه های برجسته (و نه فرو رفته) بودند که پرسشهای خانمان براندازی را از هر سنخ پیش میکشیدند: "واقعیت چیست؟"، "وجود چیست؟"، "باشنده چیست؟" و پرسشهای دیگری که ما را به یاد سوالات یک پسربچه ۳-۴ ساله می اندازد. ولی تعجب خواهید کرد که بشنوید این سوالات تا بحال نزد فیلسوفات بی پاسخ مانده است. حتی فیلسوفان مدرن هم با ادعای اینکه "اساسا همچین پرسشهای را نمیشود پاسخ داد" اصلا وارد بازی نمیشوند و جیم میزنند!

ادامه دارد...

پل چار طرفه!

| 2 نظر | 0 بازتاب
4rah-saadi.jpgدوستم اس ام اس زده که "پل عابر پیاده چهارراه سعدی رو جمع کردن!" نگرفتم کجاست، پرسیدم "نمنه"، توضیح داد همون پلی که چارطرف چهارراه چرخیده بود و بچه(تر) که بودم پدر و مادرم رو پاش کاشته بودم و رفته بودم یه دور کامل دورش زده بودم!
فکردم اسم اونجا استانبوله، گفت "نه چارراه بعدیه!" 
حیف شد، پل عابر چارراه "استانبول" رو جمع کردن! (من میگم استانبول، شما بخونید سعدی)
پل عابر چارطرفه خاطره انگیزم رو جمع کردن، حالا چه استانبول، چه سعدی!

دارایی های اخیر

  • Tabriz.jpg
  • happy-birthday.jpg
  • 14102010.jpg
  • caricatures_Aristotle.jpg
  • فیثاغورس.jpg
  • aflaton.jpg
  • 4rah-saadi.jpg
  • arash.JPG
  • renault.jpg
  • Golestan iced green tea.jpg
OpenID پذیرفته می شود یادگیری بیشتر در مورد OpenID