Recently in کتاب Category

caricatures_Aristotle.jpgفکتان با زمین هم سطح خواهد شد اگر بدانید افلاطون کشتی گیری نام آور بوده و نامی که ما امروز او را به آن میشناسیم در واقع لقبی بوده که در میدان مسابقه به او داده بودند!
واژه افلاطون یعنی پهن یا صاف و احتمالا در این مورد معنای اول مورد نظر بوده که باشنه های پهن افلاطون (یا آنطور که در نسخه قزوین! آمده پیشانی او) اشاره داشته است.
افلاطون آقازاده بوده!
افلاطون به هنگام تولد در سال ۴۲۸ پیش از میلاد، اریستوکلس نام گرفته بود! (خوب شد افلاطون روش موند) او در آتن یا جزیره اگینا، که درست در وازده مایلی ساحل آتن در خلیج سارونیک واقع است دیده به جهان گشود. او در یکی از خانواده های بزرگ اهل سیاست آتن به دنیا آمده بود و پدرش، آریستون، از تبار کدروس، آخرین پادشاه آتن و مادرش از نسل سولون، قانون گذار بزرگ آتنی بود.
آقازاده عیاش
مثل همه کسانی که عضوی از خانواده‌ای اهل سیاست (آقازاده)  هستند اولین جاه طلبی ها و بلندپروازی های افلاطون، در زمینه های دیگری به جز سیاست جلوه گرش. او دوبار در بازهای تنگه که در واقع مجموعه مسابقه هایی بود که در تنگه کورینت یونان برگزار میشد جایزه کشتی را از آن خود کرد. اما از قرار معلوم، هرگز در بازی های المپیک در المپیا، جایزهی ای به دست نیاورد. در عوض خود را جر داد تا یک شاعر بزرگ تراژدی نویس شود ولی نتوانست در هیچ مسابقه مهمی نظر داوران را به خود جلب کند. پس از ناکامی در به دست آوردن نشان طلای مسابقات المپیک، یا کسب جایزهی که در یونان باستان همسنگ نوبل دنیای امروز بود، کم و بیش رضایت داد که صرفا یک دولتمرد شود.
اینجا بود که بعنوان آخرین عیاشی دوره جوانی (!)، تصمیم گرفت که شانس خود را در فلسفه امتحان کند و به راه افتاد تا به کلام سقراط گوش سپارد.

در این زمینه از آرشیو :
- آشنایی با افلاطون-۱ : مایه تباهی فلسفه!
- آشنایی با افلاطون-۲: فیثاغورس در افلاطون

روشنه که من یک افلاطون شناس، فیلسوف یا کارشناس اموات نیستم؛ مدتها بود دلم میخواست در مورد ارسطو، افلاطون، سقراط، دکارت، نیچه، هگل و حتی ماکیاوللی مطالعه کنم (مطالعه چیزیه که مدتهاست شرمنده اش شدم!) تا اینکه بالاخره فرصتی دست داد تا کتاب "آشنایی با افلاطون" پل استراترن رو با ترجمه مسعودخان علیا بخونم. اگر خوشمزه گیهای داخل پردانتزیم روانیتان نکرد میتوانید شما هم فیضی ببرید.

افلاطون مایه تباهی فلسفه بود
aflaton.jpg
افلاطون مایه تباهی فلسه بود یا دستکم عده زیادی از متفکران مدرن (!) چنین تصوری داشتند. (شاید بخاطر اینکه فقط تصوری داشته باشند، خودی نشان دهند یا به رسم روزگار گذشتگان را مورد عنایت قرار داده باشند) نیچه و هایدگر، فکر میکردند (فلاسفه تنها کاری که بلدند بلندبلند فکر کردن بود) که فلسفه هیچگاه از الطاف و عنایات سقراط و افلاطون قصه ما بهره و بهبودی نبرده است. کمتر از دو سده قبل، فلسفه به جریان افتاده بود (خوب اون موقع تلویزیون و اینترنت و این چیزا نبود) و از جهات بسیار، به زحمت قدم های اول را برداشته بود (عجیبه، فزیک عزیز هم همین رو میگیه) اما در اینجا بود (منظور قرن پنجم پیش از میلاده نه این وبلاگ یا جای دیگه) که فلسفه از قرار معلوم، راه خطا را در پیش گرفت. 

سقراط هیچ ننوشت
باورتان میشود؟ سقراط هیچ نوشته ای از خود به جا نگذاشته است، هیچ. در واقع منبع اصلی اطلاعات ما از او (یا در واقع کسی که فکر میکنیم سقراط بوده)، شخصیتی نیمه تاریخی است که در "مکالمات" افلاطون ظاهر شده است. (امیدوارم اسکولمون نکرده باشه) غالبا دشوار است تشخیص دهیم که چه وقت این شخصیت، در حال بیان اندیشه هایی است که خود سقراط اظهار داشته است یا صرفا در مقام سخنگوی افلاطون، نقش بازی میکند. در هر دو حال، این سیما، از بیخ و بن، متقاوت بود با فیلسوفانی که پیش از او به سر میبرند و حالا مردم (شما بخوانید نیمچه فیلسوف نماهای عصر حاضر) آنها را پیش-سقراطیان مینماند. 

بسوزه پدر عقل و تحلیل و برهان!
حالا احتمالا از علمایی نظیر نیچه و هایدگر میپرسید سقراط و افلاطون فلک زده، چطور فلسفه را پیش از آنکه آنطور که باید و شاید آغاز شده باشد به تباهی کشانده اند؟
از منظر آقایان، خطای این بندگان خدا این بود که فلسفه را امری عقلانی تلفی کرده بودند (دو تا فیلسوف عاقل تو دنیا بوده باشه، همین دو تا بودن که حالا باقی فلاسفه اون ها رو مایه تباهی فلسفه میدونن)، تعجب خواهید کرد که بشنوید از نظر نوفلاسفه (بر وزن نوکیسه) ورود "تحلیل و برهان استدلالی"، همه چیز را ویران کرده است!

آناناس
اما این سنت گرانبهای (!) پیش سقراطی چه بود که ورود عقل، آن را در هم شکست؟ فیلسوفان پیش سقراطی، یک مشت اعجوبه های برجسته (و نه فرو رفته) بودند که پرسشهای خانمان براندازی را از هر سنخ پیش میکشیدند: "واقعیت چیست؟"، "وجود چیست؟"، "باشنده چیست؟" و پرسشهای دیگری که ما را به یاد سوالات یک پسربچه ۳-۴ ساله می اندازد. ولی تعجب خواهید کرد که بشنوید این سوالات تا بحال نزد فیلسوفات بی پاسخ مانده است. حتی فیلسوفان مدرن هم با ادعای اینکه "اساسا همچین پرسشهای را نمیشود پاسخ داد" اصلا وارد بازی نمیشوند و جیم میزنند!

ادامه دارد...